خرید بک لینک
من خیلی به آینده فک میکنم به طوری که از حالم هیچ لذتی نمی برم... می دونم که دیگه هیچ وقت 24 سالگیم تکرار نمی شه... خیلی بده همش دارم فک میکنم ده سال دیگه کجاییم...من چیکاره ام؟ به جای درست حسابی تو زندگیم رسیدم اصن؟ وحید کجاست؟ موفقیت اون موفقیت منه ... به خارج رفتنم خیلی فک می کنم یعنی چیزی بوده که همیشه آرزوم بوده... ولی چیز خیلی روشنی نمیبنم ینی واضح نیست آینده برام که بگم دقیقا فلان نقطه قرار میگیریم. بریم تافل بگیریم و بریمممممممممممممم واقعا شنبه قراره بریم تئاتر... وحید غرق در ذوق تئاتره جدیدا تعدادی نظر هم میزارن زیر پستام

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 22:47

دیروز قرار شد من برم دفتر... اول وحید گفت تا ساعت 5 می تونه باشه و خب من ناراحت شدم و اصن به لحظه گفتم نرم ...

بعد که رفتم اونجا گفت می تونه تا ساعت 7 اینا بمونه

کلی حرف زدیم... واسه صبا ویدیو گرفتیم... پرسیس برد و وحید کلی خوشحال شد

به قول خودش بغل خیلییییی خوبه خیلی....

برچسب: چارشنبه, نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 22:47

امروز کلی فک کردم از ظهر... یه تصمیم جدید گرفتم... دیگه غصه خوردن و منتظر موندن واسه یه اتفاق جذاب و هیجان انگیز فایده نداره... دیگه نباید فکر کنم به آینده از اون نوعش دیگه می خوام تمرکز کنم رو درس ... تمرکز کنم رو کار که بتونم یه چیزی بشم حداقل آدم فردای خودشو نمی دونه ... باید بتونم گلیمم رو تنهایی از آب بکشم بیرون و به آرزوهام برسم که می دونم قطعا می تونم اگه زنده باشم از امروز دیگه مهم نیس اونایی که برام مهم بود... چیزای دیگه اولویتم شده امیدوارم موفق باشم

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 4:53

يه مرضي افتاده تو جونم ، خودم دلم ميخواد يسري جواب هارو كه ميدونم اصلا برام خوشايند نيستن رو بگيرم ازش. مثلا پرسيدم كه پسرا در مورد رابطشون با دخترا چقد وارد جزييات ميشن كه گفت مثلا دانيال اخرين بار يه دختريو تو يه مهموني ديده كه شبيه گلشيفته بوده و

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

امشب مامانم موهامو كوتاه كرد يكم ببستر از اون مقداري كه انتظارشو داشتم و به وحيد گفتم و خيلي ناراحت شد گويا ، چيزي كه دوست نداشتم بشنوم اصلا يني منم خب دوس دارم اون موهاش كوتاه باشه ولي وقتي موهاش بلنده ناراحت نيستم يا اذيت نيستم ، دلم ميخواست اينجور

برچسب: اينجوري, نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

دو شب پیش تهران و خیلی جاهای دیگه زلزله اومد و خب خیلیا متاسفانه کشته شدن تو زلزله. چون جاهای مختلف ایران زلزله اومد من خیلی ترسیدم ازون جایی که میگن تهران زلزله بیاد فاجعه میشه یه لحظه با خودم فک کردم چقد آرزو دارم که دلم می خواد الان نمیرم... چقد د

برچسب: آرزودونی, نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

چرا نميتونم حرف بزنم ? چرا خيلي وقتا تو دلم يه حرفاي ديگه گفته ميشه و زبونم يه چيز ديگه ميگهء؟ من خيلي ادم محافظه كاري ام ميترسم يه لمه بگم و بگه چقد كنه است تو اين مورد...هميشه بدم ميومده در مورد ازدواجمون من شروع كننده بحث باشم واقعا ٩٠ درصد موارد

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

منو وحید از صب تا ساعت 7 8 شب معمولا خیلی خبری از هم نداریم. من جایی برم اون نمی فهمه . اونم جایی بره من نمی فهمم. حتی اگه با هم یه جا باشیم فک کنم نمی فهمیم چون خبر نداریم از هم. خوب نیس اصن مثلا امروز یه عکس فرستاد که علموصه...من می خواستم برم علمو

برچسب: نویسنده: دانیال حکیمی تاريخ: جمعه 3 آذر 1396 ساعت: 5:12

صفحه بندی